تبليغاتX
soul
unknow
 Hell and heaven
                                                             
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 آفرینش انسان

نکته عجیب این است که در قرآن کریم قضیه و داستان آدم ابوالبشر آمده‏ ولی به عنوان یک تعلیم دیگری نه به عنوان شهادت بر توحید و اینکه به‏ دلیل اینکه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف کنید .

البته قرآن کریم خلقت آدم را به کیفیت خاصی بیان فرموده که کم و بیش‏ می‏دانیم و نظریه‏های علم الحیات هم به فرض اینکه به حد تحقیق رسیده‏ باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دلیلی در دست نیست که امکان اینکه یک انقلاب دفعی پیش آید و یک جهش عظیم رخ دهد و در مدت کمی‏ یک توده خاک به یک انسان سوی معتدل تبدیل شود ، یعنی مراحلی که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم‏ گردد ، و حتی خلاف سنن جاریه تکوین حیات هم نیست .

در سنن تکوین ، با اختلاف‏ شرایط و احوال ، سرعت و بطئ یک حرکت تغییر می‏کند ، همان طوری که مانعی‏ نیست ، برعکس ، حرکتی را کندتر کنند نظیر آنکه در شرایط معینی دوره‏ کودکی و جوانی و پیری را طولانی‏تر کنند و خیلی هم طولانی‏تر کنند .

به هر حال ، مقصود توضیح این روش تعلیماتی قرآن بود که در مسأله توحید به موضوع آغاز حیات متمسک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگی‏ آغازی و شروعی دارد خواه آنکه از یک سلول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلولی به این دلیل خدا را بشناسید .
داستان
آدم ابوالبشر را هم به منظور دیگری بیان‏ کرده . منظور از آن داستان تعلیمات دیگری است و شاید کمتر داستانی است‏ که مانند داستان آدم پر نکته باشد.

این داستان برای بیان بالا بردن مقام انسان و اینکه انسان اگر به مرتبه تعلیم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پیشگاه چنین فردی خضوع می‏کنند و سجده می‏آورند ، برای تنبیه به‏ دشمنی شیطان و آگاه کردن بشر که به وسوسه‏های درونی خود توجه داشته باشد که او را از راه به در نبرد ، برای تکبر آمده که یک تکبر شیطان را از قرب الهی بیرون راند ، برای تنبیه به خطرات طمع و سقوطی که انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی می‏کند آمده ، برای اشعار به مقام‏ عالی و استعداد بزرگترین مقامی که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی‏ است ، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقی و عرفانی در آن قضیه اشاره‏ شده :

" « وإذ قال ربک للملائکةإنی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من‏ یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال‏إنی أعلم ما لا تعلمون و علّم آدم اسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی‏ بأسماء هؤلاءإن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لناإلا ما علمتناإنک‏ أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم‏ قال ألم أقل لکم‏إنی أعلم غیب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون »"( بقره ، 30 - . 33 )

یعنی آن زمان که پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار خواهم داد ، گفتند آیا می‏خواهی مخلوقی در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی می‏کند و حال آنکه ما ترا تسبیح و حمد و تقدیس می‏کنیم ؟

خداوند گفت : من‏ چیزی می‏دانم که شما نمی دانید .

سپس تمام نامها را به آدم یاد داد ، بعد آنان‏ را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت :
اگر راست می‏گویید به من بگویید نام‏ اینها چیست ؟

گفتند : ما جز آنچه تو به ما آموخته‏ای نمی دانیم ، البته تویی‏ دانا و حکیم .

گفت : ای آدم ! تو نامهای آنها را به اینها بگو .

چون آدم‏ نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت : من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را می‏دانم .



img/daneshnameh_up/e/e3/c-embryo.gif


انسانها همه از یک پدر و مادرند


در قرآن آیاتی دلالت زیادی بر این مدعا دارد که انسانها همگی از نسل یک پدر و مادر خاص هستند.

دسته اول آیاتی که انسانها را به عنوان فرزند آدم مورد خطاب قرار داده است:

یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُم عِندَکُلّ مَسجِد اعراف/31

وَ لَقَد کَرّمنا بَنی‌ آدَم اسراء/70

دسته دوم آیاتی که محتوای آنها تصریح بر نشات گرفتن انسانها از اصل و ریشه‌ای واحد یعنی انسانی مشخص است:

یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَنّکُمُ الشَیطانُ کَما اَخرَجَ اَبَوَبکُم مِنَ الجَنّه اعراف/27

دست سوم شامل آیاتی است که تفاوت میان نحوة خلقت نخستین انسان و ادامه نبیل او را بیان می‌کند:

وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانَ مِن طین ثمّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینِ(سجده 7)

این آیه شریفه انسانها را از نسل انسان خاصی دانسته که خلقت او از «نطفه» نبوده است بلکه از «گل» بوده و از این جهت در مقایسه با نحوة خلقت نسل و ذریه‌اش یک استثناء تلقی می‌شود.

اشاره به اینکه انسان از خاک و گل خلق شده همانطور که می‌تواند اشاره به خارق‌العاده و استثنایی بودن او داشته باشد، ممکن است دلالت بر این نکته داشته باشد که مبدا و منشا نخستین تطورات و تحولاتی که در نهایت منجر به پیدایش این موجود زنده شده، خاک بوده است.


نتایج حاصل از آیات خلقت انسان



نتایجی که از آیات قرآن کریم در باب خلقت انسان , نحوه آفرینش و ابعاد وجودی او می توان استنباط کرد به شرح زیراست :

1-موجوداتی که انسان نامیده می شوند دارای اصل و ریشه مشترکی هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند.

2-این پدر و مادر خاص که نخستین انسانها هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند.

3-انسان علاوه بر بعد جسمانی دارای گوهر غیر مادی نفس یا روح است.

4-حیات نفوس و ارواح انسانی مقدم بر جسم نیست و با حیات جسمانی آغاؤ می شود.

5-حقیقت انسان و انسانیت او به روح اوست نه جسم فناپذیر او (
اصالت روح).



منبع: بیست گفتار
نویسنده: شهید مطهری
صفحه334-339
|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386  |
 توبه و استغفار
 


 
   ● نويسنده: نفيسه - فقيهي مقدس

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

توبه، بازگشت از گناه و استغفار و جبران گناه است. انسان به دليل آزادي و اختيار و نيز نفس اماره، شيطان، غفلت و... دائم در معرض خطا و گناه قرار دارد.

اما مؤمنان و عاقلان چنانچه به هر دليل (سهواً يا غفلتاً) آلوده به گناه شوند، سريعاً به خود مي آيند و با توبه و انابه و جبران خطاهاي گذشته، وجود خويش را از آثار گناه مبرا و پاك مي سازند.

اين مقاله نگاهي اجمالي به: توبه و استغفار و آثار توبه دارد. مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم.

ضرورت و اهميت بحث

هرچند خداوند كريم در جاي جاي قرآن دستوراتي درباره «خودسازي»، «تقوا»، «مراقبه و محاسبه» «ياد خدا و دوري از شيطان»... براي رشد، كمال و رسيدن به سعادت ابدي و حيات جاودانه به مؤمنان داده است، اما از سوي ديگر بخاطر زندگي انسان در دنياي ماده و ماديات و وجود دشمنان سرسختي چون شياطين، نفس اماره، جهالت، شهوات،... گاه پرده بر روي انديشه انسان افكنده شده و در پي تبعيت از آنها و ارتكاب گناه و معاصي زمينه سقوط و بدبختي او فراهم مي شود.

اينجاست كه خداوند حكيم براي نجات انسان از ورطه تباهي، «باب توبه و استغفار» را به روي بندگان خويش گشوده و آنها را به پشيماني و طلب بخشش دعوت مي كند تا راه براي بازگشت انسان فريب خورده باز باشد و با اميدواري به لطف و رحمت بيكران الهي بارديگر براي تعالي روح خويش تلاش كند، و براين اساس در آيات و روايات فراواني انسان را به توبه و استغفار فرامي خواند:

«يا ايهاالذين امنوا توبوا الي الله توبه نصوحا عسي ربكم أن يكفر عنكم سيئاتكم» (1)اي كساني كه ايمان آورده ايد! به سوي خدا توبه كنيد! توبه اي خالص، اميد است پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند...

مفهوم توبه

«توبه»: ترك گناه به زيباترين وجه و رساترين عذرخواهي مي باشد؛ و در اصطلاح شرع يعني ترك گناه به سبب قبيح بودن آن و پشيماني نسبت به آنچه از دستش رفته و جبران اعمالي كه ازدست داده است.(2)

آيه شريفه اي كه پيش تر به آن اشاره شد مؤمنان را به توبه نصوح دعوت نموده است: اما در اينكه توبه نصوح چيست؟ تفسيرهاي زيادي شده است كه ما به ذكر يك روايت از پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه اكتفا مي كنيم:

هنگامي كه معاذبن جبل درباره «توبه نصوح» از پيامبر سؤال كرد، در پاسخ فرمود: «ان يتوب التائب ثم لا يرجع في الذنب كما لايعود اللبن في الضرع: آن است كه شخص توبه كننده به هيچوجه بازگشت به گناه نكند آنچنانكه شير به پستان هرگز باز نمي گردد.

آنچه در مجموع مي توان با توجه به معناي لغوي و تفاسير استفاده كرد اين است كه مراد از توبه نصوح؛ توبه اي كامل و واقعي است و چنان است كه راهي براي بازگشت به گناه در انسان باقي نمي گذارد.(3)

عموميت دعوت الهي

وجوب توبه نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عموميت دارد، به طوري كه اين موضوع در آيات و روايات به وضوح قابل استفاده است.

قرآن كريم در يك خطاب عمومي مي فرمايد: «... و توبوا الي الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون»؛ (4)اي مؤمنان؛ همه به سوي درگاه الهي توبه كنيد باشد كه رستگار شويد.

از آن جا كه انسان همواره در معرض گناهان و وسوسه هاي شيطاني قرار دارد و گاه در اثر غفلت ممكن است دچار لغزش و خطا شود؛ توجه به خدا و توبه به درگاه الهي نقش مهمي در جبران آلودگي ها دارد. البته بايد توجه داشت گناهان انبياء و اوصياء مثل گناهان ما نيست، گناهان ما ترك واجب و انجام محرمات است، ولي گناه آنها غفلت هاي آني ازياد خدا و اشتغال به مباحات است و لذا در حديث آمده است: «ان حسنات الابرار سيئات المقربين»؛ همانا نيكي هاي نيكوكاران، گناهان مقربين است و از اينجا روشن مي شود كه اعتراف انبياء و ائمه(ع) به گناه، گريه و زاري ايشان به خاطر انجام محرمات الهي نيست بلكه استغفار و توبه آنها از غفلت ها و اشتغال به مباحات مي باشد و لذا جريمه آنها با جريمه ما فرق دارد؛ جريمه ما آتش جهنم و محروميت از نعم الهي است و جريمه آنها محروميت از اجر و پاداش زياد مي باشد. (5)

فوريت توبه

بدون شك توبه امري است كه بايد فوري انجام شود تا گناهي از انسان صادر شد، قبل از آنكه آثار آن در قلبش ماندگار و محو آن غيرممكن گردد، پشيماني و توبه ضرورت دارد. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد:

«انما التوبه علي الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب»...(6)

خداوند توبه كساني را مي پذيرد كه از روي ناداني عمل زشتي مرتكب شده و فوري توبه كنند...

و در روايات نيز اين مسئله بيان شده است:

پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: بنده به حسنات و كارهاي نيك توجه دارد آن را انجام مي دهد، پس اگر انجام نداد، خداوند به خاطر حسن نيت او برايش حسنه مي نويسد و اگر عمل نيك را انجام دهد، خداوند براي او ده حسنه مي نويسد، و بنده توجه به گناه دارد كه آن را انجام دهد، پس اگر گناه نكرد براي او چيزي نوشته نمي شود و اگر عمل گناه را انجام داد، 7 ساعت به او مهلت داده مي شود و صاحب حسنات به صاحب سيئات مي گويد: عجله نكن؛ اميد است حسنه و كار نيكي بياورد تا با آن گناه محو شود زيرا خداوند فرموده است: «همانا حسنات سيئات را پاك مي كند» يا استغفار و طلب آمرزش كند.

پس اگر استغفار كند، چيزي بر او نوشته نمي شود، و اگر 7 ساعت بر او بگذرد و عمل نيكي بدنبال آن نياورد يا استغفار نكند، صاحب حسنات به صاحب سيئات مي گويد: «بنويس براي اين بدبخت محروم از رحمت خدا» (7)

در اين جا سؤالي مطرح مي شود كه امر به فوريت توبه براي چيست؟ با توجه به اينكه خداوند «غافر الذنب و قابل التوب» است و هميشه توبه بندگان را مي پذيرد: «و هو الذي يقبل التوبه عن عباده»(8) پس چرا به فوريت توبه امر شده است؟

پاسخ: هرچند در روايات آمده است كه هركس قبل از رسيدن مرگ و پيش از ديدن مرگ توبه كند توبه اش مقبول مي باشد، ولي طبق بيان صريح قرآن كريم توبه هنگام مرگ قابل قبول نمي باشد. «وليست التوبه للذين يعملون السيئات حتي اذا حضر احدهم الموت قال اني تبت الان»؛(9) توبه براي كساني نيست كه تمام عمر بدي مي كنند تا زماني مرگ يكي از آنها فرارسد در آنحال مي گويد: الآن توبه كردم.

مرحوم علامه مي فرمايد: علت عدم قبول اين گونه توبه آن است كه يأس از زندگي و ترس قيامت او را به توبه و ندامت مجبور كرده و وقتي كه نه حيات دنيوي هست و نه عمل خيري، توبه و رجوع واقعيت نخواهد داشت يعني در آن موقع توبه و برگشت حقيقي نيست.

و از سوي ديگر زمان مرگ براي هيچ انساني مشخص نيست، چه بسا ناگهان مرگ انسان فرارسد و توبه نكرده باشد؛ لذا انسان همواره بايد به فكر توبه و استغفار و بازگشت از گناهان خويش باشد، مبادا كه مرگ به او فرصت محو گناه را ندهد.

علاوه برآن، تأخير توبه و انباشته شدن گناهان، مانند چركي است كه در طول زمان انباشته شده، به آساني قابل زوال نمي باشد. بنابراين به تأخير انداختن توبه علاوه بر آن كه روح انسان را آلوده مي كند، و زمينه براي تكرار گناه و ارتكاب گناهان ديگري فراهم مي سازد؛ ممكن است هيچ گاه توفيق توبه به دست نيايد.

رابطه توبه و استغفار

در آيات فراواني از قرآن كريم امر به «استغفار» و «توبه» شده است؛ توبه حقيقتي است قلبي كه همان پشيماني از گناه و عزم ترك آن مي باشد و ظهور اين توبه به طلب غفران و آمرزش مي باشد.

حضرت علي(ع) مي فرمايد: توبه پشيماني قلب و استغفار با زبان است.

به بيان ديگر؛ استغفار و طلب بخشش از درگاه الهي يكي از مراحل توبه واقعي است كه انسان همراه با حالت پشيماني از گناهان از خداوند درخواست عفو و بخشش مي كند.

در سوره هود، «استغفار» و «توبه» همراه يكديگر آمده است: «وأن استغفروا ربكم ثم توبوا اليه...» (هود/3)؛ از گناهان خويش استغفار كنيد و به سوي او باز گرديد. توجه به اين مطلب هم لازم است كه براي تحقق توبه و بازگشت بسوي پروردگار طلب بخشش گناهان و استغفار ضروري است و در حقيقت با بررسي دقيق آيه به همين معنا مي رسيم كه يكي از مراحل توبه واقعي، درخواست عفو و بخشش گناهان از درگاه حضرت دوست مي باشد و خلاصه اينكه استغفار ترجمان روح توبه است.

آثار توبه و استغفار

آثار و بركات توبه و استغفار هم از جهت معنوي و هم از جنبه مادي قابل بررسي است كه در اينجا به برخي از آثار معنوي آن اشاره مي شود:

1- رحمت و مغفرت:«و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجدالله غفورا رحيما» ؛ هر كس گناهي كرده باشد يا به خودش ظلم كند پس استغفار كند خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.

در روايتي از امام باقر (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود:«التائب من الذنب كمن لاذنب له» تائب چون كسي است كه گناه نكرده است.

2- گستردگي رحمت و مغفرت الهي

با وجود اين كه خداوند، در مقابل استغفار و توبه، وعده قبول و آمرزش گناهان را داده است، اما باز جاي يك سوال باقي مي ماند كه خداوند تا چه حد گناهان را مي بخشد؟ چه بسا سنگيني بار گناهان تا آنجا باشد كه انسان اميد عفو و بخشش الهي را در خود نبيند!

با دقت در آيات قرآن كريم اين پاسخ بدست مي آيد كه در هيچ زمان و در هيچ حالي، جاي نااميدي و مايوس شدن از درگاه الهي نمي باشد و رحمت واسعه الهي همواره شامل حال بندگان و به خصوص مومنان مي باشد. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا»؛ بگو؛ اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد! از رحمت خداوند نااميد نشويد كه خداوند همه گناهان را مي آمرزد.

اين آيه يكي از اميدبخش ترين آيات قرآن نسبت به گناهكاران است، شمول و گستردگي آن به حدي است كه طبق روايتي امير مومنان علي(ع) فرمود: در تمام قرآن آيه اي وسيعتر از اين آيه نيست. از «ثوبان» غلام رسول خدا(ع) نيز نقل شده كه حضرت فرمود: دوست ندارم دنيا و آنچه را در اوست به جاي اين آيه براي من باشد.

از آيه شريفه استفاده مي شود گنهكاران در هر مرحله اي و با هر نوع گناهي از درياي بيكران رحمت الهي نوميد نباشند؛ چرا او بخشنده و آمرزنده و رحيم است.

اين نكته قابل ذكر است كه هر چند در اين آيات و روايات، به انسان نويد بخشايش و عفو گناهان داده شده است، اما انسان مومن بايد همواره با بكار بستن تعاليم روحبخش قرآن، راه رشد، تعالي را براي خود فراهم سازد؛ چرا كه ايمان واقعي به انسان جرات عصيان پروردگار را نمي دهد.

گناه به هر حال اثرات خود را مي گذارد و حتي در صورت محو آثار نيز، انسان از آن كمالاتي كه با تقوا و انجام اعمال صالح مي توانسته انجام دهد محروم مي ماند و اين با هيچ چيز قابل جبران نمي باشد.

3- تنوير و صفاي دل: توبه و استغفار نقش به سزايي در شستشوي روح و صفاي دل دارد. پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) مي فرمايد:«قلوب آدميان همانند فلزات به زنگار ويژه خود مبتلا مي شود پس آنها را بوسيله استغفار و تلاوت قرآن صيقل دهيد».

4- امنيت و حفاظت از وسوسه هاي شيطان: شيطان به عنوان دشمن ديرينه و قسم خورده انسان لحظه اي از وسوسه و برنامه ريزي در جهت گمراهي انسان باز نمي ماند. بنابراين مسلح شدن به سلاح مبارزه و فراگرفتن راه هاي درامان ماندن از شر او، بايد همواره مورد توجه انسان باشد. رسول گرامي اسلام(ص) مي فرمايد:«ثلاثه معصوم من ابليس و جنوده: الذاكرون لله و الباكون من خشيه الله و المستغفرون بالاسحار». (01)

سه گروه از شر ابليس و لشكريان او درامانند، كساني كه به ياد خداوند هستند، كساني كه از ترس خدا گريه مي كنند و كساني كه در سحرگاهان استغفار مي كنند.

5- توفيق دريافت علم نافع:«علوم و معارف نافع از ارزاق معنوي الهي است كه در اثر گناه انسان از فيض آن محروم مي گردد، ولي در پرتو طلب مغفرت و تمسك به توبه و استغفار، زمينه براي بهره مندي ازآن علوم و معارف فراهم مي شود. از امام صادق (ع) نقل شده است: هر كس به مدت 2 ماه بطور متوالي ذكر استغفار نمايد گنجي از علم يا ثروت، رزق و روزي او خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفتم مرداد 1386  |
 جايگاه معاد

جايگاه معاد
معاد، در عقل و فطرت هر انسانى جايگاه قابل توجّهى دارد، زيرا كيست كه نپرسد و يا نخواهد بداند كه آينده انسان و جهان چه مى‏شود؟ پايان عمر و تلاش ما به كجا مى‏رسد؟ نتيجه و هدف از زندگى چيست ؟ آرى اين سؤالها براى همه مطرح است.
در پاسخ به اين سؤال‏ها دو جواب داريم:
الف: تمام اديان الهى با استدلالى كه در آينده بيان خواهيم كرد، آينده جهان و انسان و نتيجه كارها و تلاش او را بسيار روشن واميدوار كننده و روح بخش مى‏دانند، قرآن مى‏گويد : «و أنّ اِلى ربّك المنتَهى‏» (1)
همانا نهايت و پايان به سوى پروردگارت مى‏باشد.
ب: مكتب‏هاى مادّى، آينده جهان و انسان را بن‏بست، تاريك، فانى و نيستى مى‏دانند و اين ديد بسيار خطرناك و يأس‏آور است، علاوه بر اين چنين مكتب‏هايى هيچ گونه دليل علمى هم براى عقيده خود ندارند.
قرآن دراين باره مى‏فرمايد: «و قالوا ما هِىَ الاّ حياتُنَا الدُّنيا نَموتُ و نَحيى‏ و ما يُهلكُنا الاّ الدّهر و ما لَهم بِذلكَ مِن عِلمٍ اِنْ هم الاّ يَظنُّون» (2)

كسانى كه ايمان به قيامت ندارند گفتند: زندگى جز همين چند روز دنيا نيست كه ما هم در آن مرگ وحياتى داريم وبعد هم روزگار ما را نابود مى‏كند.
ولى اين انكار و گفته‏ها روى علم و دليل نيست، بلكه تنها يك سرى وَهم و خيالى باطلى است كه آنها دارند.

ريشه‏ها و زمينه‏هاى فطرى
گرچه افرادى به زبان معاد را نمى‏پذيرند، ولى ناخودآگاه در عمق جان خود احساس ابديّت براى انسان دارند و گاه وبيگاه از خود علامت‏هايى نشان مى‏دهند كه دليل آن است كه با وجود مرگ و پوسيده شدن جسم، حاضر نيستند انسانيّت و شخصيّت واقعى او را نابود و نيست شده بدانند. ما نمونه‏هايى از اين علامت‏ها را در اينجا بيان مى‏كنيم:
1- تمام منكران معاد به قبر نياكان خود احترام مى‏گذارند.
2- نام شخصيّت‏هاى مرده را بر روى خيابان‏ها و مؤسسات و مدارس و دانشگاه‏ها و... مى‏گذارند.
3- همه آنها ميل دارند كه بعد از مرگ نامشان به نيكى برده شود.
4- نام نياكان خود را روى فرزندان خود مى‏گذارند.
5 - گاهى مردگان خود را موميايى مى‏كنند تا فاسد نشود.
اگر منكران معاد ، مرگ را نابودى انسان مى‏دانند، اين قبيل اعمال چه توجيهى دارد؟ و چون آنان مردن را نيستى و هيچ مى‏دانند، پس به گفته خودشان احترام مرده يعنى احترام هيچ و نام مرده يعنى نام نيستى و چرا براى نيست و هيچ شده، مقبره مى‏سازند و دسته‏گل روى قبر مى‏گذارند و به نام مردگان نامگذارى مى‏نمايند؟! آرى اينها همه نشان مى‏دهد كه مخالفان معاد هم در دل يك نوع ايمانى (گرچه بسيار ضعيف) به بقاى روح، انسانيّت و شخصيّت انسانى دارند كه با مرگ از بين نمى‏رود. باز هم كمى توضيح دهيم:
راستى اگر مردن نابودى است، موميايى كردن مردگان كه در طول تاريخ بوده چه تفسيرى دارد؟
اگر مرگ را نابودى مى‏دانند، چرا اقوام و نسل‏ها نام نياكان خود را روى فرزندان خود مى‏گذارند و به آنان افتخار مى‏كنند؟ و اگر كسى به قبر پدرشان بى‏احترامى‏كند، با او مى‏جنگند و ساختمان‏هاى با عظمت بر قبر آن بنا مى‏كنند و در فرقه‏هايى حتّى همراه مردگان خود، طلا، شمشير و لباس دفن مى‏كنند؟
آيا كسى حاضر است نام هيچ را روى فرزندش بگذارد؟ يا به خاطر لگدى كه به قبر هيچ مى‏خورد بجنگد؟ يا بر قبر هيچ ساختمان بسازد؟ يا با هيچ، طلا و شمشير دفن كند؟ يا به نام هيچ، افتخار كند؟ آيا انسان حاضر است در برابر قبر هيچ، اداى احترام كند؟ (3)

آرى، انسان از درون فطرت خود احساس بقا و جاودانگى مى‏كند و يكى از وسائل تشويق را نام نيك در تاريخ مى‏داند. اين از يك سو و از سوى ديگر يكى از احساسات درونى انسان احساس غربت است، دنيا براى او تنگ است، با همسر، باغ و مسافرت هم موقّتاً خود را سرگرم مى‏سازد، ولى پس از چندى باز از درون احساس كمبود مى‏كند، همه وسائل رفاه هم او را سير نمى‏كند، گاهى به فكر خودكشى مى‏افتد، گاهى مى‏پرسد هدف آفرينش چيست؟ چرامن هستم؟ تمام اين وسوسه‏هاى درونى نشان مى‏دهد كه انسان احساس غربت مى‏كند و اين جهان با تمام گستردگيش براى او تنگ، جسم براى او قفس و دنيا براى او زندان است كه اين احساس نيز يكى از زمينه‏هاى ايمان به روزى است كه در آنجا انسان سير مى‏شود و به تمام آرزوها و اهدافش مى‏رسد، زيرا پاسخ هر نياز و احساس و وسوسه درونى در بيرون موجود است. مثلاًاحساس تشنگى با آب و احساس شهوت با زناشويى و احساس غربت هم با معاد پاسخ داده مى‏شود.

هدايت صحيح ريشه‏ها
هر احساسى كه در نهاد انسان است، دو گونه مى‏توان به آن پاسخ داد:
1- پاسخ موقّت، كاذب و موهوم.
2- پاسخ مستدلّ، دائمى و صادق.
مثلاً شخصى كه احساس تشنگى مى‏كند، هم مى‏توان او را به چشمه‏هاى زلال هدايت كرد و هم مى‏توان او را به سراب و آب‏نماهايى دروغين معرفى نمود، و يا طفلى كه از درون احساس گرسنگى مى‏كند، هم مى‏توان او را به پستان پرشير مادر رساند و هم مى‏توان پستانك خشك را به جاى پستان در دهن او قرار داد.
آرى، تمام احساس‏هاى صادقانه را دو گونه مى‏توان پاسخ داد؛ پاسخى واقعى و دائمى و يا پاسخى كاذب و موقّت.
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: حضرت محمّد صلى الله عليه وآله آمد تا مردم را از بندگى بت‏ها به بندگى خدا و از اطاعت خلق به اطاعت خالق هدايت كند. (4)

بنابراين اصل و اساس ستايش و عشق در انسان وجود دارد كه اگر اين ميل درونى به حق هدايت نشود، از موهومات و خرافات سر در مى‏آورد.

پاسخ خداوند توسّط پيامبران
تا كنون گفتيم كه همه انسان‏ها در درون خود احساس جاودانگى و ميل به بقا دارند و اين احساس بايد صادقانه و مستدلّ پاسخ داده شود. حال ببينيم پيامبران در اين زمينه چه مى‏گويند، البتّه ما سيمايى از اين پاسخ‏ها را نقل و در صفحات آينده ان شاءاللّه استدلال اين پاسخ‏ها را هم بيان خواهيم كرد، انبيا مى‏گويند:
1- انسان بيهوده آفريده نشده است؛ «أفَحَسِبتم انّما خلقناكم عَبَثا» (5)

2- در آفرينش انسان هدفى بس بزرگ در كار است و آن انتخاب راه حق از ميان تمام راهها و بندگى و تسليم خدا از از ميان تمام انواع بندگى ها و تسليم‏ها است؛ «و ما خَلقتُ الجِنّ و الانس اِلاّ ليعبدون» (6)

3- براى آنكه انسان در هدفش موفق شود، تمام امكانات طبيعى را براى او قرار داده و همه چيز را مسخّرش نموده‏ايم؛ «سَخَّر لكم ما فى الارض» (7)

4- به او بشارت و هشدار داديم كه كار نيك و بد تو در هر شرايط و هر مقدارى كه باشد، زير نظر و مورد حساب قرار مى‏گيرد؛ «فَمَن يَعمل مِثقالَ ذَرّة خيراً يَرَه و مَن يَعمل مِثقالَ ذَرّة شرّاً يَرَه» (8)

5 - انسان در گرو عمل خويش است؛ «كلّ نَفسٍ بِما كَسَبت رَهينَة» (9)

6- حتّى از گوش، چشم و دل انسان واز شنيدنى‏ها، گفتنى‏ها و فكر كردنى‏ها بازپرسى مى‏شود؛ «اِنّ السَّمعَ و البَصَر و الفُؤادَ كلّ اولئِكَ كان عنه مَسئولا» (10)

7- خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند؛ «اِنّ اللّه لايُضيعُ أجرَ المحسِنين» (11)

اين ديدگاه‏ها، پاسخى است كه انبيا به آن زمينه‏هاى فطرى مى‏دهند، البتّه هر يك از بيانات فوق وابسته به يك سرى دلائل عقلى است كه به خواست خداوند در بخش‏هاى آينده مطرح كرده وبررسى مى‏كنيم.

راههاى اثبات معاد

مراحل وجود و هستى
براى اثبات هر وجود و موجودى سه شرط و مرحله لازم است:
الف: امكان شدن.
ب: دلائل وقوع.
ج: نبود مانع.

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه دوم مرداد 1386  |
 عالم ذر

عالم ذر در کجاست و چگونه است؟

 

عالم ذر همین الآن هم برای کسانی که هنوز به دنیا نیامده اند وجود دارد و آنها در عالم ذر

 

هستند همه ما که وارد این دنیا شده ایم قبل از آن در عالم ذر بوده ایم با همین بدن ها ولی به

 

صورت خیلی ریز. عالم ذر در فضای همین کره زمین است و لذا اینکه ما وقتی به جایی در

 

این دنیا که یادمان نیست قبلا آنجا را دیده ایم یا نه میرویم و کاری می کنیم که اصلا یادمان

 

نمی آید کی این کار را انجام داده ایم ولی یقین داریم یک مرتبه دیگر به اینجا آمده ایم و این

 

کار را کرده ایم مربوط به رفت و آمدی است که در عالم ذر با این محیط داشته ایم.

 

یا اینکه شخصی را می بینیم شاید هزاران کیلومتر فاصله اش با ما باشد ولی

 

 احساس می کنیم ایشان را جایی دیده ایم این احساس آشنایی

بر می گردد به عالم ذر.

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه یکم مرداد 1386  |
 معاد
گرچه از آن نظر كه ايمان و اعتقاد ما به قيامت از ايمان به قرآن‏و گفتار پيامبران سرچشمه مى‏گيرد لزومى ندارد كه درباره قيامت به ذكر برهان و استدلال بپردازيم و يا شواهد و قرائن‏علمى بياوريم، ولى نظر به اينكه خود قرآن كريم - لااقل براى نزديك كردن مطلب به اذهان - به ذكر يك سلسله‏استدلالها پرداخته است و خواسته است افكار ما از راه استدلال و به طور مستقيم هم باجريان قيامت آشنا شود، ما به طور اختصار آن استدلالها را ذكر مى‏كنيم.

استدلالهاى قرآن يك سلسله جوابهاست به منكران‏قيامت.اين جوابها برخى در مقام بيان اين است كه مانعى در راه قيامت نيست و در حقيقت پاسخى است به كسانى كه‏قيامت را امر ناشدنى فرض مى‏كردند، برخى آيات ديگر يك درجه جلوتر رفته و مى‏گويد در همين جهان چيزهايى شبيه به قيامت‏وجود داشته و دارد و با ديدن چنين چيزها جاى انكار و استبعاد نيست، برخى آيات از اين هم يك درجه جلوتر رفته و وجودقيامت را يك امر ضرورى و لازم و نتيجه قطعى خلقت‏حكيمانه جهان دانسته است.بنابر اين مجموع آياتى كه در آنها درباره قيامت استدلال شده است‏سه گروه

صفحه : 526

است و به ترتيب ذكر مى‏كنيم.

1.در سوره يس آيه 78 مى‏گويد: و ضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحيى العظام‏و هى رميم قل يحييها الذى انشاها اول مرة و هو بكل خلق عليم.

براى ما مثلى آورد و خلقت‏خود را فراموش كرد، گفت اين استخوانهاى‏پوسيده را كى زنده مى‏كند؟بگو همان كس كه اولين بار آن را ابداع كرد و او به هر مخلوقى آگاه است.

اين آيه پاسخ به مردى از كافران است كه استخوان‏پوسيده‏اى را در دست گرفته، آمد و آن استخوان را با دست‏خود نرم كرد و به صورت پودر در آورد و سپس آن را در هوامتفرق ساخت، آنگاه گفت چه كسى مى‏تواند اين ذرات پراكنده را زنده كند؟ قرآن جواب مى‏دهد همان كس كه اولين بار او را آفريد.

انسان گاهى با مقياس قدرت و توانايى خود، امور را به شدنى وناشدنى تقسيم مى‏كند، وقتى چيزى را ماوراء قدرت و تصور خود ديد گمان مى‏برد آن چيز در ذات خود ناشدنى‏است.قرآن مى‏گويد با قياس به توانايى بشر البته اين امر ناشدنى است، ولى با مقايسه با قدرتى كه اولين بار حيات‏را در جسم مرده آفريد چطور؟با قياس به آن قدرت امرى است ممكن و قابل انجام.

آيات زيادى در قرآن كريم آمده كه در همه آنها با تكيه به قدرت الهى‏درباره قيامت بحث مى‏كند.مفاد همه اين آيات اين است كه مشيت‏خداى عادل حكيم چنين اقتضا داردكه قيامت وجود داشته باشد و هيچ مانعى در راه اين مشيت نيست.همان طور كه اولين بار معجزه حيات و خلقت از اين مشيت‏سرزد و جهان را و انسان را و حيات را آفريد، بار ديگر در قيامت انسان را زنده مى‏كند.

2.گروه دوم آياتى است كه به‏ذكر نمونه مى‏پردازد.اين گروه به نوبه خود به دو دسته تقسيم مى‏شود: الف.آياتى كه جريان خاصى را در گذشته شرح‏مى‏دهد كه مرده‏اى از نو زنده شده است، مانند آياتى كه در داستان حضرت ابراهيم آمده است كه به خداوند گفت:

صفحه : 527

پروردگارا!به من چگونگى زنده كردن مردگان را بنمايان.درپاسخ او گفته شد: مگر به آن ايمان ندارى؟او گفت: چرا، اين تقاضا براى اين است كه قلبم مطمئن گردد.به او گفته‏شد: چهار مرغ را بگير و سرهاى آنها را ببر و بدنهاى اينها را تكه تكه بكن و هر قسمتى را بر كوهى قرار بده و سپس آن‏مرغها را بخوان، خواهى ديد به امر خدا آن مرغها زنده خواهند شد و به سوى تو خواهند آمد.

ب.آياتى كه به يك امر خارق العاده و استثنائى مانندداستان ابراهيم استناد نكرده است، بلكه نظام موجود و مشهود را كه همواره زمين و گياهان در فصل پاييز و زمستان‏مى‏ميرند و سپس در بهار زنده مى‏گردند مورد استناد قرار مى‏دهد، مى‏گويد همان طور كه مكرر در طول عمر خود مشاهده‏مى‏كنيد كه زمين پس از طراوت و حيات و شادابى به سوى مردگى و افسردگى مى‏رود و بار ديگر با تغيير فصل شرايط‏عوض مى‏شود و زمين و درختان و گياهان حيات خود را از سر مى‏گيرند، در نظام كل جهان، جهان رو به خاموشى و سردى‏و افسردگى خواهد رفت، خورشيد و ستارگان همه متلاشى و پراكنده خواهند شد، تمام جهان يكسره مى‏ميرد، اما اين مردن هميشگى‏نيست، بار ديگر همه موجودات جهان زندگى را در وضعى ديگر و با كيفيتى ديگر از سر مى‏گيرند.

توضيح آنكه ما انسانها اكنون در روى زمينى‏زندگى مى‏كنيم كه در ظرف سيصد و شصت و پنج روز يك دوره موت و حيات را طى مى‏كند و چون عمر ما معمولا پنجاه و شصت واحيانا تا صد سال و يا بيشتر ادامه مى‏يابد، دهها بار اين نظام موت و حيات را مشاهده مى‏كنيم و از اين رو از اينكه زمين‏مى‏ميرد و حيات خويش را از سر مى‏گيرد تعجب نمى‏كنيم، اما اگر فرض كنيم كه عمر ما انسانها برابر بود فقط با چند ماه -آنچنانكه بعضى حشرات چنين‏اند - و فرض كنيم كه سواد و خواندن هم نمى‏دانستيم و از طريق نوشته به تاريخ زمين‏و گردشهاى سالانه‏اش آگاه نبوديم، در آن صورت چون خود ما شاهد و ناظر موت زمين و تجديد حيات آن نبوديم هرگز باور نمى‏كرديم‏كه زمين مرده بار ديگر زنده شود.مسلما براى يك پشه كه در بهار پديد مى‏آيد ودر پاييز و زمستان مى‏ميرد تصور تجديد حيات يك باغ غير قابل تصور است.

آيا كرمى كه در يك درخت و پشه‏اى كه در يك باغ زندگى مى‏كندكه همه دنياى او همان درخت و همان باغ است، مى‏تواند تصور كند كه اين درخت و يا اين باغ جزء وتابع يك نظام عظيم‏تر است به نام مزرعه و سرنوشتش بسته به سرنوشت آن مزرعه

صفحه : 528

است و باز آن مزرعه به نوبه خود تابع يك نظام ديگراست به نام شهرستان و آن، جزء و تابع نظامى ديگر به نام استان و نظام استان تابع نظام كشور ونظام كشور تابع نظام كلى زمين و نظام زمين تابع نظام خورشيدى؟ ما چه مى‏دانيم، شايد همه منظومه خورشيدى‏ما و همه ستارگان و كهكشانها و هر چه ما آن را به نام نظام طبيعت مى‏شناسيم تابع يك نظام كلى‏تر باشد و همه ميليونهاو ميلياردها سالى كه از جريان طبيعت‏سراغ داريم به منزله قسمتى از يك فصل و يا به منزله يك روز از يك فصل از يك‏گردش كلى‏تر باشد و اين فصل كه فعلا فصل حيات و زندگى است تبديل به فصلى ديگر خواهد شد كه فصل خاموشى و افسردگى‏است و باز آن نظام كلى‏تر كه همه منظومه شمسى ما و ستارگان و كهكشانهاجزئى از آن است‏حيات و زندگى را به شكلى ديگر از سر خواهد گرفت.

صفحه : 529

در بهاران سرها پيدا شود هر چه خورده است اين زمين رسوا شود بر دمد آن از دهان و از لبش تا پديد آيد ضمير و مذهبش رازها را مى‏كند حق آشكار چون بخواهد رست تخم بد مكار.

و هم او در ديوان شمس مى‏گويد: فرو شدن چو بديدى بر آمدن بنگر غروب، شمس و قمر را چرا زيان باشد كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست چرا به دانه انسانت اين گمان باشد.

آياتى كه به نظام موجودو مشهود موت و حيات استناد كرده زياد است، از آن جمله: و الله الذى ارسل الرياح فتثير سحابا فسقناه‏الى بلد ميت فاحيينا به الارض بعد موتها كذلك النشور (1) .

خداست آنكه بادها را فرستاد، پس ابرى را پراكنده و دگرگون كرد،سپس آن ابر را به سوى سرزمين مرده‏اى را نديم، و آنگاه زمين را كه مرده بود زنده كرديم، زنده شدن در قيامت نيز چنين است.

و نيز در سوره حج آيات 5 - 7 مى‏فرمايد: و ترى الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت وانبتت من كل زوج بهيج.ذلك بان الله هو الحق و انه يحيى الموتى و انه على كل شي‏ءقدير.و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور.

زمين را مى‏بينيم در حالى كه افسرده و مرده و ساكن‏است، اما همينكه باران بر آن فرود آورديم، به جنبش آيد و بر آيد و از هر نوع گياه بهجت افزا بروياند.آن بدان جهت‏است كه منحصرا ذات خدا حق است و او مرده‏ها را زنده مى‏كند و او بر همه چيز تواناست و قيامت آمدنى‏است بدون شك، و خداوند آنان را كه در قبرها خوابيده‏اند بر مى‏انگيزاند.

.............................................................. 1.فاطر/9.

صفحه : 530

آيات ديگر از اين قبيل كه قيامت را خارج از نظام موت و حيات‏عالم هستى كه نمونه كوچكش را در زمين مى‏بينيم، نمى‏داند فراوان است و ما به همين دو آيه قناعت مى‏كنيم.

تفاوت‏اين گروه آيات با گروه اول در اين است كه تنها به قادر بودن خداوندتكيه نمى‏كند، بلكه نمونه مشابه مى‏آورد كه در جهان محسوس، قدرت خداوند به همين صورت تجلى كرده و عمل نموده است.

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه سی ام تیر 1386  |
 آیا دیوانگان هم درعالم ذر بوده اند؟

 

نگاهی گذرابه عالم (ذر)موطن عهد ومیثاق آدمیان

 

 

کم هستند افرادی که با شنیدن نام عالم ذربرای لحظاتی سکوت اختیار نکنند در مقابل سوالاتی از قبیل اینکه (عالم ذر)  کجا وچه زمان بوده؟مخاطبان چه کسانی بوده اند؟آیامشرک وکافر ودیوانه ومجنون نیز پاسخ گفته اند ؟عقیده مکاتب وفرقه ها درباره این عالم چیست؟

 

تاکنون بارها این جملات راکه انسان به طور فطری موحد است ویا انسان ذاتاً و فطرتا به خدای یگانه اعتقاد دارد  شنیده اید اما آیا به همان اندازه به عمق این جملات وعلت گفتن آنها فکر کرده اید؟

 

برخی می گویند علت این گفته وجملات شاید این باشد که انسان دربحرانی ترین لحظات  مثلاً در حال غرق شدن درمیان امواج سهمگین اقیانوسی خشن درآن لحظات تنها از نیرویی فراتر وقدرتمندتراز نیروهای انسانی ،یاری می طلبد وامید نجاتش به موجودی بزرگتر وعظیم تر از خود وهمنوعانش است،بنابراین او براساس فطرت پاک خود آن نیروی بزرگ تر وآن موجود عظیم تر را قبول دارد وتأیید می کند وآن نیرو همان خداست یعنی زمانی که از همه نیروها وعوامل مادی نا امید است به یک عامل قوی غیر مادی امید دارد.

 

اگر بخواهیم مستند ومستدل سخن بگوییم باید دلایلی قانع کننده بیاوریم. اولین منبع ومرجع برای ما مسلمانان کتاب دینی وآسمانی مان قرآن است،به سراغ این معجزه الهی می رویم .

 

یکی ازآیاتی که مسأله توحید فطری را دربردارد و دلالت می کند که انسان دریک موطنی شاهد وحدانیت حق بوده و ربوبیت خدا رامشاهده کرده وبه طوری که قابل غفلت ونسیان نیست این آیه کریمه است:

«واذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا نحن هذا غافلین اوتقولوا انما اشرک آباؤنا من قبل وکنا ذریه من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون»1

وای رسول ما به یاد آر (وخلق را متذکر ساز)هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را برگرفت وآنها را برخود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم همه گفتند بلی ما به خدایی تو گواهی می دهیم که دیگردرروزقیامت نگویید ما از این واقعه غافل بودیم یا آن که نگویید که چون منحصراً پدران ما به دین شرک بودند وما هم فرزندان بعد از آنها بودیم آیا به عمل زشت اهل باطل ما را به هلاکت خواهی رسانید.؟

 

درتفسیرآیات مذکور مسأله پیمان گرفتن ازنوع بشر بر ربوبیت پروردگار را ذکر می کند وخود ازدقیق ترین آیات قرآنی از حیث معنا وزیباترین آیات قرآنی از نظراسلوب ونظم است . در این آیه مبارکه کلمه «اخذ»آمده که به معنا ی گرفتن چیزی از چیزدیگر است که مستلزم جدایی اولی از دومی است به نحوی که مستقل از دومی باشد وخداوند بعد از جمله «واذ اخذ ربک من بنی آدم » که تنها جدایی مأخوذ را از مأخوذ منه می رساند. وجمله «من ظهورهم» را اضافه می کند تا دلالت برنوع جدایی واین که اخذ از نوع اخذ مقداری از ماده بوده به طوری که چیزی ازصورت مابقی ماده ناقص نشده واستقلال وتمامیت خود را از دست نداده است. فرزند را از پشت پدر و مادرگرفته وآن را که تا کنون جزئی از آنان بوده موجودی مستقل وتمام عیار گردانیده واز پشت  این فرزند نیز فرزند دیگری را اخذ کرده وهمچنان تا آنجا که اخذ تمام شود وهر یک مستقل از دیگری برای هر فردی نفسی مستقل درست شود تا سود وزیان عاید خودش گردد واین مفادی است که از جمله «واذ اخذ ربک من آدم من ظهورهم ذریتهم» استفاده می شود که اگر فرموده بود «و اذ اخذ ربک من بنی آدم ذریتهم» و یا می فرمود «نشربنی آدم» کلام مبهم می ماند ودرادامه جمله «اشهد علی انفسهم» دلالت برفعل دیگر خدا دارد که پس ازجدا ساختن ابناء بشر هر فردی را گواه خودش گرفت.

 

کلمه «اشهاد» به معنای برهرچیزی گواه حاضر کردن و نشان دادن حقیقت آن است تا گواه وحقیقت آن چیز را از نزدیک وبه حس خود درک نموده ودرموقع شهادت به آنچه دیده شهادت می دهد واین که فرمود «الست بربکم» بیان آن چیزی است که باید به آن شهادت داد وجمله «بلی شهدنا» اعتراف انسانهاست به اینکه ما این مطلب را شاهد بودیم.2

 

از حضرت صادق (علیه السلام)درتفسیر این آیه حدیثی واردشده که فرمود : « آن میثاق گرفته شده بود برآن ها برای خداوند به ربوبیت وبرای پیامبرانش به نبوت وبرای امیر المؤمنین وائمه به امامت.  پس فرمود خداوند: آیا نیستم پروردگا رشماو(نیست )محمد (صلی الله علیه وآله ) پیامبر شما وعلی امام شما و(نیستند )ائمه هدایت کنند گان شما ؟پس گفتند چرا پس فرمود خداوند «شهدنا ان تقولوا یوم القیامه» یعنی برای اینکه نگویید روز قیامت ما از این غافل بودیم  وتا آخر حدیث شریف...»

 

وازامام باقر (علیه السلام) روایت است: «بیرون آورد از پشت آدم ذریه اش را تا روز قیامت ،پس بیرون آمد مثل ذر. پس نفس خود را به آنها شناساند ونمایاند واگر نبود آن،هیچ کس پروردگارش را نمی شناخت و فرمود حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله ) هرمولودی متولد می شود برفطرت یعنی بر معرفت به این که خداوند عز وجل خالق اوست این چنین است فرمایش او.»

 

اما این که چرا به آن عالم، عالم ذر گفته اند نظرات مختلفی بیان شده که عمده آنها براین باورند که چون فرزندان آدم درآن عالم به شکل ذره های پراکنده بودند (عالم ذر )گفته اند وبرخی بیان داشته اند چون این میثاق درآن عالم از ذریه آدم گرفته شده عالم ذر گفته اند.

 

اما این که این ایمان واعتراف به ربوبیت خدا در چه زمانی ،کجا وبه چه دلیل انجام شده مسأله ای است که هنوز به  طور کامل پاسخ داده نشده است وبسیاری از مجهولات دست نخورده باقی مانده اند،آنچه از تفاسیر ظاهری مربوط به این آیات بر می آید این است که در زمانی پس از خلقت آدم ابو البشر خداوند تمامی فرزندان آدم را که از اول دنیا تا به آخر حیات خواهند یافت در عالمی به نام عالم ذر خلق  کرده واین میثاق را از ایشان گرفته است وآنها را به صلب آدم باز گردانیده ،تا هر کدام در زمان تعیین شده حیات گیرند ودر دنیا معیشت کنند.

 

در عالم ذر میثاق گیرنده خدا بود و میثاق دهنده انسان وشاهد برآن خود انسان تا روز  قیامت که روز احتجاج است نگوید که من در غفلت بودم ودر پاسخ به این سؤال که چرا کافر شدی،  نگوید من از ربوبیت تو وعبودیت خودم غافل بودم . از همه پیمان گرفت تا اتمام حجت برآدمیان باشد ؟

 

اگر گفته شود چرا ما اقرار عالم ذر را به خاطر نداریم گوییم احوال کودکی وشیر خوارگی خود را نیز به یاد نداریم این دلیل برنبودن فطرت نیست . شاید بتوان گفت این حوادث  فراموش نشده اند بلکه فقط به ضمیر  ناخود آگاه ذهن ما سپرده شده اند وبه همین جهت است که به طور فطری معرفت بر یگانگی خدا ونبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله ) و ولایت علی (علیه السلام ) داریم چون این پیامی است که دائماً از جانب ضمیر ناخودآگاه ذهن ما در وجودمان طنین انداز می شود و غیرمستقیم به ما متذکر می شود امام صادق (علیه السلام ) در جواب ابوبصیرکه ازامام درمورد مکان ومحل وقوع عالم ذر سؤال کرد فرمودند :« خداوند ذریه را طوری آفرید که سوال و جواب از او صحیح و ممکن باشد» و حضرت تعیین مکانی نکرد.3

 

درکشف الاسرار آمده که مکان آن میان مکه وطائف است،عده ای گفته اند در بهشت بوده اگرچه تعیین مکانی برای عالم ذر ممکن نیست اما آنچه از روایات دیگر بر می آید می توان این حدس را زد که مکان آن همان جایی است که صحرای محشر و قیامت درآن برپا خواهد شد . چون درروایات مربوطه اشاره به وجودبهشت وجهنم شده ونیز گفته شده برگشت به همان جا است ومعنای برگشت این است که ابتدا درجایی بوده وسپس به همان مکان باز می گردد. مخاطبان خدا در (عهد الست )ذرات با شعوریعنی انسانها بودند .وهر موجودی مورد خطاب قرار نگرفت بلکه انسان مکلف عاقل .ومی خواهد به شکل ذره ای باشد یا بدنی تمام داشته باشد .

 

آیا مشرکان وکافران هم  پاسخ بلی را گفته اند ؟ روایات دراین زمینه اشاره دارد به اخذ میثاق از بنی آدم در عالم ذر اما نه به یک شکل . برخی با قلب وزبان وبرخی تنها با زبان ،وکافران آنهایی هستند که تنها بلی گفتند ودراین دنیا هم آن معرفت را فرامو ش کردند وکافر شدند.4

دیوانگان ومجنونها چطور؟

 

آنها هم درآن عالم به سؤال خدا پاسخ داده اند چون در اصل خلقت خداوند نقص وکاستی وجود ندارد . اینها دراین دنیا به خاطربرخی عوامل مادی (اشکالات ژنتیکی ،حوادث  فیزیکی و...) دچار نقصان عقلی شدند ولی درآن عالم آنها هم دارای شعور ودرک سؤال خدا بوده اند .

 

مکاتب وفرقه هایی که این عالم را خواب وخیال وتمثیل می دانند محدودند ودلائل محکمی ندارند . نظر شیعه وفرقه امامیه براین است که چنین عالمی وجود داشته وصحت این ادعا هم روایاتی است که ازائمه (علیهم السلام ) در این زمینه بیان شده است اما این که چرا فراموش کردیم درواقع فراموشی به شکل کامل نیست ، بلکه همه آدمها به طور فطری اعتقاد به توحید خدا ونبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله ) دارند وشایداین احتمال وجود داشته باشد که حوادث آن عالم به ضمیر نا خود آگاه ما فرستاده شد ه وهمیشه ندایی در درون ما طنین انداز است که یگانگی خدارا برای ما یاد آور میشود واین همان انعکاس حوادث عالم ذراست وچون همه ما حوادث دوران شیرخوارگی را به یاد نداریم، آیامی توانیم بگوییم که  آن دوران وجود نداشته است ؟البته که نه ،پس فراموش کردن تمام حوادث آن عالم ،دلیل محکم ومنطقی وعاقلانه برای رد وانکار آن نیست . تفسیرهای ارائه شده در مورد آیه مورد بحث هم مبین این مطالب است و ادله تمام آنها هم محکم ومتقن اند وبه ظاهر هیچ  شکی در اصل وجود این عالم نیست .

وجیهه سادات فر زین

 شمیم نرجس15

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386  |
 تولد امام زمان(عج)

حکیمه  هرگاه خدمت امام حسن عسگری میرسید دعا می کرد

 خداوندبه او فرزندی عطا فرماید میگوید یک روز مطابق عادت به

 دیدار امام رفته بودم همان دعا را گقتم  حضرت فرمود : فرزندی

را که دعا می کنی خدا به من عنایت فرماید امشب به دنیا می اید .

نرجس همسر امام جلو آمد تا کفش من را درآورد گفت بانوی من

کفشت را به من بده .گفتم سرورم به خدا سوگند نمی گذارم کفش مرا

در اوری به من خدمت کنی من تورا خدمت می کنم.امام سخن مرا

شنید وگفت عمه خدابه

تو پاداش نیکو دهد .تا غروب نزد او بودم و کنیز را صدازدم وگفتم

 کفشهایم را بیاور تا من بروم امام فرمود عمه امشب پیش ما بمان

چون مولودی که نزد خداوند متعال است امشب به دنیا می اید تا

 خدابه به وسیله او زمین را پس از مردن زنده کند .عرض کردم

 سرورم از چه کسی متولد می شود من در نرجس اثری از حمل

 نمی بینم؟

فرمود از نرجس نه غیراو من برخاستم ونرجس را جستجو کردم وهیچ اثری در او نیافتم بسوی امام بازگشتم

واورا از کار خود اگاه ساختم امام تبسم کرد وفرمود سپیده دم بر تو آشکار می شود که او فرزندی دارد زیرا اونیز مانند مادرموسی است که حمل او آشکار نبود چون فرعون در جستجوی موسی شکم زنان حامله را می درید واین طفل من همچون موسی (ع)است . حکیمه می گوید من تا سپیده دم مراقب نرجس بودم و او با آرامش نزد من خوابیده بود وهیچ حرکتی نمی کرد تا در پایان شب وبه هنگام طلوع افتاب هراسان ازجا بلند شد من اورا در آغوش گرفتم ونام خدا را خواندم امام از اتاق دیگر صدا زد سوره انا انزلناه را بخوان وبر او بدم ومن

خواندم واز حال او جویا شدم .گفت انچه مولایم به تو خبر داد آشکار شد ه است .من همچنان که به خواندن اناانزلناه ادامه دادم  در این هنگام از درون شکم مادر جنین با من هم صدا شد وهم چنان که من می خواندم اونیز با من می خواند وبر من سلا م کرد سخت هراسان شدم امام فرمود :

 

ازامر خداوند متعال تعجب نکن. خدای متعال ما ائمه را در کوچکی به حکمت گویا نموده ودر بزرگی حجت روی زمین قرار می دهد هنوز سخن امام تمام نشده بود که نرجس از نزد من ناپدید شد چنانکه پرده ای بین من و او آویختند که اورا نمی دیدم فریاد کشیدم وبه سوی امام دویدم.

امام فرمود: عمه بازگرد اورا در جایش خواهی یافت بازگشتم وطولی نکشید که حجاب بین من او برطرف شد ونرجس را دیدم چنان غرق نور است که چشمم رااز دیدنش می پوشاند وپسری را که متولد شده بود دیدم که در

سجده است وبه زانو افتاده و انگشتان سبابه را بلند کرده ومیگوید :

 

((أشهد أن لا الا الله وحده لا شریک له وان جدی محمداً رسول الله صلی الله علیه واله وأن ابی امیر المومنین ))

آ نگاه بر امامت یکایک امامان تا خودش را گواهی دادوگفت بار خدایا میعاد مرا عملی ساز وکارم را به سرانجام برسان وگامم را استوار بدار وزمین را به وسیله من پر از عدل و داد کن .........